تبليغاتX
شن های سفید -
    • دلم گرفته است هر چه تاریکی را
    • در اغوش مرگبار سکوت چون جوجه گنجشکی بی ازار کز کرده
    • و پاهایم داربستی برای جسم بی روحم
    • گونه هایم را تر می بابم و دستانم را لرزان از سرمای چشمانت
    • بر وجود زمانه چنگ می زنم و عقده های کور را مچاله میکنم
    • در خلوت همان جای دنج
    • که هیچکس سر نخی از من پیدا نخواهد کرد
    • در اعماق ابی سرد چشمانت
    • قلبم را به دار خواهم اویخت
    • تا عبرتی باشد برای سادگی لبهایم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 7:18 PM  توسط غزل  |