تبليغاتX
شن های سفید -
    • هوا چه مسموم است در غربت دلگیر این دیار
    • و پنجره ها چه مرگ بار به افق خیره مانده اند در حسرت پرواز یک کبوتر
    • و تو در فراسوی این قائله با تبسمی کلیشه ای بر حصار داغ این کلبه خاکستری برچه منتظری؟
    • تکیه مزن بر ان که این سوخته حصار اینده ندارد
    • و منتظر نباش بر پروازی دگر
    • چرا که دیر زمانیست قلبهای کبوتران عاشق در نبض زمانه مرده اند
    • زمین را نگاه در تکاپوی خاک در باد
    • در این دیار حتی بوی استخوانهای پوسیده شاعران بلندپرواز نیز نمی اید
    • و زمین قبرستانی خوفناک و پنهان است
    • و انتظار عبث به پرواز بیهودگی محض است
+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:9 PM  توسط غزل  |