تبليغاتX
شن های سفید -
  • زندگی شاید ترانه ایست با گناه الوده که بر زبان یک فاحشه در شب جاریست یا شاید
  • همان ساعت اسیر شده در دستش که هر شب رفتارش را مرور میکند.!
  • زندگی شاید نگاه پرطمع چشمان هرزه مردان گستاخ باشد که بر اندام ظریف نجابت
  • چون مار پیچیده ست.
  • زندگی شاید همان شهوت سردو گریزان باد غاصب باشد بر پیکر ناتوان برگان زرد
  • زندگی شاید همان کلاغک سیاه باشد نشسته بر تقدیر هر سیاه بخت که هروزه او را
  • دوره میکند.
  • زندگی شاید همان ترازویست نشسته در کنار سنگفرش خیابان که همیشه از پشت
  • عینک عادتش مردم را سبک و سنگین میکند
  • زندگی هر چه که هست( باشد اما می دانم) در اخر حفره ایست گود گود که من و تو
  • را خواهد مکید.!
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 1:38 PM  توسط غزل  |