تبليغاتX
شن های سفید - تلنگر
    • انگاه که تلاش بی وقفه دستانم را در زیر لگدهای مکرر پاهای خسته می یابم خستگی بر دلم می ماند
    • و چشمانم رژه هر ریشه رنگی را بر عمق جانم شانه می زند
    • براستی پاداش اینهمه تلاش و زخمی شدن دستها با دندانه تیز اره زمانه این است
    • که تارو پود وجودم از هم گسسته شود و اخر به زیر پا افتد
    • نه ! دیگر نمی خواهم حتی یک رج ببافم و نمی خواهم جوانی ام را قاب یک قالی کنم
    • می خواهم دستانم را از پینه چندین ساله التیام بخشم و فراموش کنم ساعت های نشستن پای دار قالی
    • و گفتن دو سه گلی و یکی تلش ابی رو ".
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 9:26 PM  توسط غزل  |