..-.راستی!..... خانم پیر از انتوان و اون دختره............
راستی اسمش چی بود.......؟؟
_ماریان... ؟ماریان رو میگی ؟ اون دختره لوس و از خودراضی ؟؟
-اه....اره....ماریان!...از اون چه خبر ؟
-اه...ماریان وانتوان یک مشکل جزئی با هم داشتن که در اخر هم منجر به طللاق شد!!
-جدا ...؟ متاسفم !....اه انتوان از صمیم قلب ماریان رو دوست داشت مطمئنم که اون( بابت این موضوع )خیلی ناراحته؟!
-ها...ها...ها..حتما شوخی میکنی عزیزم!اون حتی ککش هم نمی گزه...!
(در حال گریه)ولی انتوان بیچاره من الان مشکل مهمتری داره..!
-چه مشکلی...؟؟؟!!
-اون از وقتی شنیده کتی کوچولودچار شیپیش شده خودش رو حسابی باخته دچار افسردگی شده!
-کتی؟؟!!
-اره عزیزم یعنی تو اونو نمی شناسیش ؟کتی گربه سفیدو نازنازی انتوان !
-اه....خدای من ! فراموش کرده بودم واقعا متاسفم الان حالش چطوره؟
-انتوان ؟
-نه کتی!
هیچ خوب نیست!...
-عزیزم اصلا نگران نباش من فردا حتما برای دیدن کتی به منزلتون می ام....!!!