-
تو در کدامین واژه خفته ای
-
در سایبان کدامین کلام ارمیده ای
-
من هزاران سنگفرش انطرفتر
-
با چتری زیر باران غم تو را منتظرم
-
عشق تو فراموش شده من نیست
-
باور کن
-
خاطره گرم دستانت را به یاد می اورم
-
برخیز من تو را چشم در راهم
-
با هر کلامی از عشق که باشی
-
اینهمه پریشانی در من نمی گنجد
-
بگذار بار دیگر لبهایت بر زلفانم پیوند زندو شکوفا شود
-
کلام را ساده کن
-
اینجا کلاغها هر روزه مرا مرور میکنند
- ساده برگرد
+
نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت
12:3 PM توسط غزل
|
-
زندگی شاید ترانه ایست با گناه الوده که بر زبان یک فاحشه در شب جاریست یا شاید
-
همان ساعت اسیر شده در دستش که هر شب رفتارش را مرور میکند.!
-
زندگی شاید نگاه پرطمع چشمان هرزه مردان گستاخ باشد که بر اندام ظریف نجابت
-
چون مار پیچیده ست.
-
زندگی شاید همان شهوت سردو گریزان باد غاصب باشد بر پیکر ناتوان برگان زرد
-
زندگی شاید همان کلاغک سیاه باشد نشسته بر تقدیر هر سیاه بخت که هروزه او را
-
دوره میکند.
-
زندگی شاید همان ترازویست نشسته در کنار سنگفرش خیابان که همیشه از پشت
-
عینک عادتش مردم را سبک و سنگین میکند
-
زندگی هر چه که هست( باشد اما می دانم) در اخر حفره ایست گود گود که من و تو
-
را خواهد مکید.!
+
نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت
1:38 PM توسط غزل
|